کار در المان و تحصیل پزشکی المان

 شب یلدا

از زمانی که به یاد می آورم اولین شب زمستان برایم دوست داشتنی بود، به خاطر برفی که دوست داریم بیایید، به خاطر دورهمی ها و مهمانی ها، به خاطر خنده ها و شادی ها.

دبستانی بودم با دوستم که به مدرسه می رفتیم خوشحال بودیم که آخرین روز پاییز کوتاهترین روز سال است و در آن دوران کودکی فکر میکردیم مدرسه زود تمام می‌شود.

شب یلدا خانه یکی از فامیل جمع می‌شدیم. همه می آمدند. هر  کسی هم یک خوراکی یلدا را می آورد. یکی شام درست می‌کرد. یکی آجیل و تخمه می خرید. یکی میوه. یکی شیرینی . خلاصه بساط همه چیز جور بود. ما بچه ها هم در عالم کودکی شاد  بودیم و با اسم فامیل و نقطه بازی یک گوشه اتاق سرمان را گرم می کردیم. تلویزیون هم  روشن بود و سریال پخش می‌کرد و همه مردها دور تلویزیون  جمع می شدند.

مراسم فال حافظ هم خودش یک قسمت جذاب بود. عشاق دلداده  منتظر فال می‌نشستند تا برایشان یک شعر زیبا بیاید مثل : نیت خیر مگردان که مبارک فالیست.

بعضی از قدیمی های فامیل هم آی انار انار می‌خواندند و بچه ها هم آن   وسط می رقصیدند.

انار زیبا و خوشمزه ،هندوانه شیرین و سرخ، گردو و کشمش، نارنگی و پرتقال  که عطرش همه اتاق را پر می‌کرد. سفره ها ساده بود، لباس ها ساده تر ، ولی دلها گرم بود .همه دلشان برای هم تنگ میشد و خودنمایی نبود. شاید هم بود ولی ما کودک بودیم و نمی فهمیدیم. 

شبهای چله منتظر آمدن برف بودیم. دائم  پشت پنجره کشیک می‌دادیم  ببینیم برف  می آید یا نه. انگار یلدا بدون برف مثل شیر بی یال و دم بود.

کم کم بزرگ شدیم و این سنت ادامه پیدا کرد. خوابگاه دانشگاه یادش بخیر . چقدر با دوستان و هم اتاقی ها تدارک می‌دیدیم. قسمت جذاب و خنده دارش فال ورق بود که برای خنده می‌گرفتیم. 

یاد تمام یلداها بخیر  و حال عزیزانمان که از ما دور هستند خوش. روح تمام عزیزانی  که دار فانی را وداع گفتند شاد‌. 

اکنون هم در این طرف دنیا که زمستانی  واقعی است و حسرت برف و سرما نداریم باز هم یلدایی دیگر  است. هنوز نور امید و روشنایی در دلهایمان تازه است. هنوز در کنار دوستانمان یلدا را جشن میگیریم. یلدا با کریسمس همراه شده ،خیابان‌های اینجا نورباران ریسه های زیبا گشته و ما هم در شب یلدا در کنار پنجره‌ای که بارش برف را می‌شود دید سفره یلدا را در کنار درخت کریسمس می‌چبینیم. چای داغ، آش گرم، لبو شیرین، انار دون شده ،هندوانه قاچ خورده، شمع روشن و مهمتر دیوان حافظ را باز میکنیم. 

چه شعر زیبایی 

معاشران گره از زلف یار باز کنید

شبی خوش است بدین قصه اش دراز کنید

حضور خلوت انس است و دوستان جمعند

وان یکاد بخوانید و در  فراز کنید.

به امید آنکه شب  یلدای ظلمت و تاریکی، جنگ و بی عدالتی، تبعیض و تحقیر، به صبح عدالت ختم شود. گره از کار همه بشریت باز گردد و دل همه  به نور خورشید امید نورانی شود. 

https://www.andishrpooyan.ir